X
تبلیغات
رایتل

رنگ زندگی من..

بعضی آدم ها طعم از دست رفتن نزدیکانشان را می چشند و بعضی نه.
کسانی که قربانی’ می دهند توی دلشان حفره دارند. حفره ای که پر نمی شود. نمی شود. تا دنیا دنیاست پر نمی شود. مادر من همیشه می گوید: ‘فقط مرگ است که چاره ندارد.’ چاره نداشتن با دل انسان جور نمی شود هرگز. آدم زیر بار بیچارگی دل تنگی عزیزش، فکر از دست دادن عزیزش، تصور به زمین افتادن عزیزش خم و کهنه و کوچک می شود. همه این را می دانند. اما همه این را نمی فهمند. نمی شود فهمید، چون توی چشم آدم داغ دیده نمی شود نگاه کرد. بعید است که بشود. و تا چشم های کسی را نبینی راه پیدا نمی کنی به جاده ها و گذرها و کوچه پس کوچه های دلش.

.
بعضی آدم ها عاشقی را به رسمیت می شناسند و بعضی نه.
کسانی که عاشقی را به رسمیت می شناسند الزاما صاحبان خوشبخت عشق یا قربانیان خشمگین آن نیستند. اما می دانند که قصه های تلخ و شیرین زیادی هر روز و هر روز به هوای عشق مسیر عوض می کنند. می دانند که عشق بادی است که به بادبان هرکس گیر کند سفرش را می برد به مقصد دیگری. می دانند که عاشق راحت تر زخم می خورد، و راحت تر زخم می زند. آن هایی که عاشقیت را به رسمیت نمی شناسند هم نه این که دل های نامهربان داشته باشند، بلکه انسان را، این اشرف مخلوقات را صاحب تصمیم و فکر می دانند. صاحب لحظه ی جادویی بزرگواری؛ صاحب لحظه ی تصمیم.

بعضی آدم ها هدف عشق های ماندنی می شوند، بعضی هدف عشق های رفتنی، و بعضی نه.
کسانی هستند که عشق را مثل فرزند ناخواسته ای که باید خدا را به خاطرش شکر کرد حفاظت می کنند تا با بزرگ شدنش عصای دستشان باشد. کسانی هستند که مجبورند یک عمر از دست عشقی که نمی خواهند شامل حالشان شود فرار کنند. کسانی هستند که یک بار روی آوردن عشق به زندگیشان را غنیمت می شمرند و قدرش را می دانند. کسانی هم هستند که بر حسب قضا و قدر، نام و صورت آشنایشان هزاران هزار عشق اصل و بدل برایشان می آورد.

همه ی آدم ها، همه ی آدم ها همه ی آدم ها
از دنیای نوجوانیشان خاطره ای یا خاطراتی از عشق های شرمگین و ممنوع دارند که هرگز فراتر از خیال های قصه مانند نرفته، یا که کمترین نشانه اش نامه نوشتن های یواشکی بوده، سکوتهای ترسای پشت تلفن زدنهای بی جا، یا حتی دست تکان دادن ها و جلب توجه کردن های آرزومندانه ای که امروز به آن ها می خندند، یا که هنوز معصومانه بابتشان خجالت می کشند… معلم دبستان، دوست خواهر بزرگتر، پسرعمویی که پس از سال ها از فرنگ آمده، هنرپیشه ای در یک سریال، همسایه ای که ساعت مدرسه رفتنش را با ما هماهنگ می کرد و یا ما فکر می کردیم که می کند… ورزشکاری که تصویر دویدنش بهترین تصویر بوده از قهرمانی که لایق عشق است

این بخشی از یکی از دست نوشته های ترانه علیدوستی هست.. متن کامل آن در وبلاگ شخصیش هست.. من از این قسمت هاش خوشم اومد و دلم خواست که اونها رو تو وبم بذارم..

آدرس وبلاگ: www.taranehalidoosti.com

نوشته شده در چهارشنبه 5 مرداد 1390ساعت 01:15 ق.ظ توسط تسنیم نظرات (1)


Design By : Pichak