X
تبلیغات
رایتل

رنگ زندگی من..

سلام.. خوبین؟؟؟؟ خوشین؟؟؟؟ امیدوارم حال همتون خوب باشه..  می خوام یکم از اردوی دیروزمون بگم واستون.. دیروز اردوی دانشجویان جدیدالورود دانشگاه فردوسی بود.. صبح ساعت ۶:۳۰از میدان علوم دانشگاه فردوسی به سمت اردوگاه راه افتادیم.. از همون اول هممون رفتیم تو یک اتوبوس.. اتوبوس رو رو سرمون گذاشته بودیم.. ۴۰ نفری بودیم.. وقتی رسیدیم واسه صبحانه وارد سلف شدیم ازونجایی که تعدادمون خیلی زیاد بود همه روی ۱میز ازینور سالن تا اونور سالن نشسته بودیم.. همه خیلی با تعجب نگاهمون میکردن..  آخه هیچکی باورش نمیشد که ما همه از یک مدرسه باشیم و همه با هم اینقد صمیمی.. صبحانه که تموم شد مردن تا ما رو از صندلی هامون جدا کنن آخه هیچکی حریف ۴۰ نفر آدم نمیشد.. بعد صبحانه همه تو میدان اصلی اردوگاه جمع شدیم.. همه متفرق شدیم آخه اونجا دیگه باید تو گروهی که مربوط به رشتمون میشد باشیم.. حالا بماند که خیلیا( از جمله خودم) تو گروهای دیگه بودن.. منکه رفتم تو گروه مدیریت آخه دوستم اونجا بود..  تو اون گروه هم ۵نفر بودیم.. اینش بماند که اصلا با گروهمون نبودیم.. وقتیم به بچه ها چیزی میدادن وما میفهمیدیم که به ما ندادن همه رو سر سرگروه خالی میکردیم.. شیطنت هایی که تو دوران تحصیل نکرده بودم رو اونجا خالی کردم.. بیچاره این سرگروه هامون که دانشجو بودن کلافه شدن از دستمون.. خلاصش میکنم که همه ی برنامه هایی که واسمون گذاشته بودن رو دودر کردیم... هیچکیم حریفمون نمیشد واسه همین همه به حرفامون عمل میکردن.. تازه آخرشم بهمون یه ساک ورزشی دادن..(دلتون بسوووووزه) دیگه همینا.. دوستون دارم.. فعلا..

نوشته شده در جمعه 2 مهر 1389ساعت 11:36 ب.ظ توسط تسنیم نظرات (14)


Design By : Pichak