X
تبلیغات
رایتل

رنگ زندگی من..

روزی زیبایی وزشتی در ساحل دریا با هم دیدار کردند وبه هم گفتند: "برویم ودردریا تن بشوییم." 

 آنها برهنه شدند و در آب شنا کردند.

پس از مدتی زشتی به ساحل برگشت و لباس های زیبایی را به تن کرد ورفت..

زیبایی نیز از دریا بیرون آمد جامه ی خویش را نیافت. او از برهنگی خویش بسیار شرمگین بود 

 ناچار خود را با جامه ی زشتی پوشاند و به راه خود رفت..

و تا همین امروز مردان وزنان یکی از آن دو را به جای دیگری می گیرند..

اما هنوز افرادی هستند که سیمای زیبایی را دیده اند و او را صرف نظر از جامه اش می شناسند. 

 بعضی ها هم چهره ی زشتی را می شناسند.. 

 و لباس ها او را از چشم اینان پنهان نمی دارد..

جامه ها بیشتر زیبایی را می پوشانند با وجود این نازیبا را پنهان نمی دارند..

گرچه در جامه ها آزادی خلوت خود را می جویید اما شاید در آنها لگام و زنجیر بیابید..

ای کاش می توانستید خورشید و باد را بیشتر با پوست خود ملاقات می کردید 

 نه با جامه هاتان..

دم گرم حیات در پرتو خورشید است و دست زندگی در باد.. 

**جبران خلیل جبران**

نوشته شده در سه‌شنبه 26 مرداد 1389ساعت 06:57 ب.ظ توسط تسنیم نظرات (20)


Design By : Pichak